|
به او بگوئید دوستش دارم
|
||||
|
|
||||
پریشانم
چه میخواهی تو از جانم؟!
مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی
خداوندا!
اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی
لباس فقر پوشی
غرورت را برای تکه نانی
به زیر پای نامردان بیاندازی
و شب آهسته و خسته
تهی دست و زبان بسته
به سوی خانه باز آیی
زمین و آسمان را کفر میگویی
میگویی؟!
خداوندا!
اگر در روز گرما خیز تابستان
تنت بر سایهی دیوار بگشایی
لبت بر کاسهی مسی قیر اندود بگذاری
و قدری آن طرفتر
عمارتهای مرمرین بینی
و اعصابت برای سکهای اینسو و آنسو در روان باشد
زمین و آسمان را کفر میگویی
نمیگویی؟!
خداوندا!
اگر روزی بشر گردی
ز حال بندگانت با خبر گردی
پشیمان میشوی از قصه خلقت از این بودن، از این بدعت
خداوندا تو مسئولی
خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن
در این دنیا چه دشوار است
چه رنجی میکشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است!
دکتر علی شریعتی
+
نوشته شده در یکشنبه 25 مرداد1388ساعت 9 بعد از ظهر توسط سحر خلعتبری
|

با سلام
تو رفتی ولی عشقت نرفته منم عاشق تر شدم هفته به هفته مممممممم م م م م م م م م م م ن 
+
نوشته شده در پنجشنبه 11 تیر1388ساعت 5 بعد از ظهر توسط سحر خلعتبری
|

سلام من نمی دانم فلسفه دوستی ما انسان ها با یکدیگر چیست ؟ شاید ...! ما انسان ها با هم دوست می شویم تا یکدیگر را در رسیدن به کمال کمک کنیم با هم دوست می شویم تا طرف مقابلمان را شاد کنیم و خودمان هم نشاط را مزمزه کنیم . دوست می شویم تا تنهایی یکدیگر را فراری دهیم به سمت ابد... ما... من نمی دانم فلسفه دوستی من وتو چیست ؟ من مدام فقط باید به نبودنت فکر کنم ! مزه تنهایی گرفته تمام وجودم را! دیگر نمی دانم شادی چه طعمی دارد من هر روز را با تکرار عبارات تاکیدی و مثبت شروع می کنم. یک احساس خوبی در رگ هایم وول می خورد با این کار. اما...فقط کافی ست به خلا نبو دنت فکر کنم. دیگر خبری ار آن احساس خوشایند نیست که نیست! .... لطفا فلسفه دوستی بین خودمان را برای من تعریف کن؟!لطفا! تو چه جوری می توانی بدون من زندگی کنی؟! تویی که سه قرن پیش می گفتی "دوستت دارم" تویی که با مهربانی هایت به من خاطر نشان می کردی که برایت ارزش دارم . این فقدان خواسته یا نا خواسته ات را ترجمه کن برایم شاید خمودگی دست از سرم بردارد. من این شهر شلوغ غربت زده را نمی خواهم . این پله های روز افزون پیشرفت را دوست ندارم دارم با پرنده ها و درختان بیگانه می شوم ! این بیگانه گی بزرگترین فاجعه زندگی من است . « البته بعد از فاجعه کوچ کردن تو! » کاشکی دیر نشود ! کاشکی جنون دست از سر نوشته های من بر دارد .کاشکی! دلم برای سلام های خوش طعمت تنگ شده .عزیز روزهای پیشین! دلم برایت تنگ شده عزیزی که به من تکرار جمله دوستت دارم را آموختی ! چرا مرا نجات نمی دهی از این همه دغدغه؟!!! می بینی؟!سطر به سطر نوشته هایم لهجه دلتنگی شدید به خود گرفته اند؟! راستی! این نوسته ها را هنوز هم می خوانی؟! اگر پاسخت آری ست کاری بکن که فلسفه دوستی زیباترین فلسفه زندگی مان شود. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ پ.ن: "بهترین و زیباترین چیزها در دنیا قابل دیدن و لمس کردن نیستند—باید آنها را با قلبتان احساس کنید." 

+
نوشته شده در پنجشنبه 14 آذر1387ساعت 6 بعد از ظهر توسط سحر خلعتبری
|
